أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

576

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

آن را افكار جديدى بر خلاف افكار گذشته كه با آنها آشنا بودند ، مىديدند . افكار محمد بن عبدالوهاب ، با بسيارى از آداب و عادات پيشين كه رنگ و لعاب دينى داشت ، ناسازگار بود ، افكارى كه مشايخ ، نسلى پس از نسل آنها را تأييد كرده و بسان بدعت‌هاى خوب آنها را پذيرفته بودند . كسانى هم از روى سادگى و صفا آنها را از جملهء اعمال صالح مىدانستند ، اما محمد بن عبدالوهاب ، آن را اعمال نادرست مىشمرد و بر اين باور بود كه هرچه را كه سلف نپذيرفته‌اند ، نادرست است . مخالفت علما با اين افكار بر اين پايه بود كه هر بدعتى نپذيرفتنى نيست ، بلكه بدعت اگر حسنه باشد ، مىتوان آن را قبول كرد . « 1 » بدين ترتيب اختلاف بالا گرفت . رجال سياسى هوادار سياست عثمانى از مخالفانِ محمد بن عبدالوهاب حمايت مىكردند تا با گروه علما همراهى كرده باشند و طبعاً از حمايت علما و ميليون‌ها مسلمان پيرو آنان ، در صفوف خويش بهره‌مند باشند ، مسلمانانى كه اين آداب و عادات را از گذشتگان به ارث برده بودند . طبعاً تلاش رجال سياسى هم اين بود تا از اتحاد قبايل عرب و اجتماع آنان در اطراف دعوت محمد بن عبدالوهاب جلوگيرى كنند . بدين ترتيب دشمنى ميان دو گروه به مرحلهء حادى رسيد . پيروان روش علما بر اين باور بودند كه محمد بن عبدالوهاب در انكار آنچه كه مألوف و مقبول و مجاز نزد مشايخ بوده و به سبب باورهايشان ، آنان را به شرك متهم مىكند ، بر خطاست . در اين سوى محمد بن عبدالوهاب هم از اين كه آشكارا آنان را رد كند ، و با تمام آنچه از انواع كارهايى كه با آن خو گرفته‌اند از در مخالفت درآيد ، خوددار نبود . او هر نوع فكرى را كه سلف به آن باور نداشتند رد مىكرد و به رد انواع و اقسام شرك [ بر اساس تعريف خودش

--> ( 1 ) . اين باور خليفهء دوم بود كه در باره نماز تراويح گفت : نعمت البدعة . بنگريد : شرح سنن النسائى ، از جلال الدين‌سيوطى ، ج 3 ، ص 189 .